خرید رمان مسخ ترجمه صادق هدایت
مسخ

مسخ

10,000تومان
قیمت بدون مالیات: 10,000تومان
کد محصول: 0006
موجودی در انبار
داستان کوتاه مسخ، اثر آلبر کافکا است که در سال 1915 به چاپ رسید. مسخ یکی از مهم ترین آثار قرن بیستم است که در دانشگاه ها و اماکن ادبیاتی تدریس میشود.

توضیحات مسخ

جزئیات
نویسنده فرانتس کافکا
مترجم صادق هدایت
تعداد صفحات 80

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب
کد امنیتی

عملیات به قدری پیشرفت کرده بود که در اثر حرکت تابی که به خود می داد، تقریبا حس کرد که تعادلش را ازدست داده، باید تصمیم قطعی بگیرد؛ زیرا از یک ربع ساعت مهلتی که پیش خود تعیین کرده بود، پنج دقیقه بیشتر باقی نمانده بود، ولی ناگهان صدای زنگ در را شنید. با خودش گفت: «ابد کسی از مغازه آمده!» و حس کرد که خون در بدنش منجمد شده و پاهای کوچکش رقص چوبی خود را تندتر کردند. لحظه ای در سکوت گذشت و در پرتو اميد پوچی تصور کرد که هیچکس در را باز نخواهد کرد؛ ولی خدمتکار مثل معمول با گامهای استوار به طرف در رفت.

اولین کلمه ای که شخص تازه وارد ادا کرد، کافی بود برای آنکه گره گوار به هویت او پی ببرد؛ این شخص خود معاون بود. چرا بایستی گره گوار محکوم به خدمت در تجارتخانه ای باشد که در آنجا کوچکترین غفلت کارمند موجب بدترین سوءظن درباره او می شد؟ آیا همه کارمندان بی استثنا دغل بودند؟ آیا بین آنها هیچ یک از آن خدمتگزاران فداکار و باوفا پیدا نمی شد که اگر اتفاقا برایشان پیش آمدی رخ می داد تا صبح یکی دو ساعت طفره بروند، به قدری از پشیمانی حالشان

منقلب بشود که بتوانند از رختخوابشان بیرون بیایند؟ آیا به جای آنکه فورا مزاحم معاون بشوند، حقیقتا کافی نبود که یکی از شاگردان تازه کار را می فرستادند تا اطلاعی به دست بیاورد - آن هم در صورتی که چنین بازپرسی لزومی داشت - مثل اینکه بخواهند به تمام خانواده نمایش بدهند که روشن کردن چنین قضیه مشکوکی ممکن نیست؛ مگر اینکه به هوش چنین شخص توانایی محول بشود؟ این افکار به قدری گره گوار را از جا درکرد که با تمام قوا خودش را از تخت به زیر افکند. این اقدام بیشتر در اثر خشم او بود تا در نتیجه یک تصمیم قطعی. حاصل اینکه، تصادم شدید تولید شد؛ ولی غوغایی که از بروز آن می ترسید رخ نداد. قالیچه از شدت سقوط كاست و پشت جوانک بیش از آنکه ابتدا تصورش را می کرد، قابل ارتجاع بود. دنباله صدای خفه ای که ایجاد شد، هیچگونه غوغایی تولید نگردید، فقط سرش صدمه دید؛ چون گره گوار سرش را به اندازه کافی بالا نگرفته بود و در موقع سقوط ضربت دید؛ پس سر خود را از شدت درد و اوقات تلخی چرخانید و آن را روی قالیچه ماليد.