خرید رمان شازده کوچولو
شازده کوچولو

شازده کوچولو

20,000تومان
قیمت بدون مالیات: 20,000تومان
ناشر:گنجینه
کد محصول: 0064
موجودی در انبار

رمان شازده کوچولو، به قلم آنتوان دو سنت اگزوپری یکی از پرفروش ترین کتاب های تاریخ جهان است و حدود 200 میلیون نسخه از آن تا بحال به فروش رفته است. این کتاب داستان خلبانی است که در بیابان با پسرکی غیر زمینی آشنا میشود.

درباره نویسنده

آنتوان دوسنت اگزوپری در سال 1900 و در خانواده ای فقیر در شهر لیون فرانسه متولد شد. آنتوان کوچک از همان ابتدا و در کودکی علاقه خود به پرواز را دریافت و با بررسی فعالیت های برادران رایت روز های خود را سپری می کرد. این علاقه قلبی باعث شد به نیروی هوایی فرانسه بپیوندد و بتواند در آنجا به یک خلبان خبره تبدیل شودولی عشق به خلبانی، او را از فعالیت های دیگر دور نگذاشت و شروع به نویسندگی کرد. در هنگام سفر به آمریکای جنوبی در سال 1931کتاب پرواز شب و در 1939 کتاب زمین انسانها را نوشت. با نوشتن زمین انسانها او به شهرت زیادی در فرانسه رسید و نامش به عنوان برترین نویسنده جوان فرانسه به زبان ها افتاد.

اما مهم ترین اثر او یا مهم ترین کتاب قرن بیستم شازده کوچولو است. رمانی عجیب و فلسفی که به گفته آنتوان، یک داستان نیمه واقعی است در سال 1940 و در نیویورک نوشته شد. او در این کتاب نکته های بسیار عمیقی را در قالب پرسش های یک پسر بچه غیر زمینی به نام شازده کوچولو، بیان می کند. نکته هایی مانند: عشق، زندگی، مهربانی، وابستگی و ....

آنتوان دوسنت اگزوپری در سال 1944 در حین جنگ جهانی دوم و در اثر  سانحه هوایی در دریای مدیترانه درگذشت. پیکر او هرگز به کشورش بازنگشت.

درباره کتاب

شازده کوچولو را شاید بتوان پر خواننده ترین کتاب قرن بیستم نامید، کتابی که تنها یک داستان کوتاه نیست و پشت این داستان فلسفه ای عمیق را نمایش می دهد. فلسفه ای عمیق که باعث شد شازده کوچولو در تمام دنیا و در انواع رده سنی به محبوبیت دست یابد و حدود 200 میلیون نسخه از آن به فروش برسد در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

روباه به شازده کوچولو: برای من تو هم مثل هزاران پسر بچه ی دیگه ای هستی که در این دنیا زندگی می کنن و من هیچ نیازی به تو ندارم. برای تو هم من مثل هزاران روباه دیگه ی این دنیا هستم. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هردو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.

شازده کوچولو گفت : کم کم دارد دستگیرم مى شود. یک گلى هست که گمانم مرا اهلى کرده باشد.

خلاصه کتاب

داستان کتاب در یک شب طوفانی شروع می شود که هواپیما خلبان داستان در صحرایی از آفریقا خراب می شود و او در همان صحرا در حال جستجوی آب، با پسرکی غیر زمینی به نام شازده کوچولو آشنا می شود. شازده کوچولو، پسری زیبا و مو بلوند است که از سیاره ای دوردست آمده، سیاره ای که در آن یک گل را تنها گذاشته است.

شازده کوچولو بعد از آشنایی با خلبان، داستان زندگی و مسافرت از سیاره خود به زمین را تعریف می کند.


جزئیات
نویسنده آنتوان دوسنت اگزوپری
مترجم جلال رضایی
تعداد صفحات 240
قطع رقعی
نوع جلد جلد سخت

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب
کد امنیتی

روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد .آخر گفت:

- بیزحمت مرا اهلی کن !

شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.

روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توانند شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن !

شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟

روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی . من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرفی نخواهی زد.

زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.

فردا شازده کوچولو باز آمد.

روباه گفت: 

 - بهتر بود به وقت دیروز می آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه ببعد کم کم خوشحال خواهم شد و هرچه بیشتر وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شدو آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد. ولی اگر در وقت نا معلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید...آخر در هر چیز باید آیین باشد.

شازد کوچولو پرسید : « آیین » چیست ؟

روباه گفت : ای هم چیزی است بسیار فراموش شده چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند....

بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت:

- آه !...من خواهم گریست.

شازده کوچولو گفت : گناه از خود توست . من که بدی به جان تو نمی خواستم . تو خودت خواستی که من ترا اهلی کنم..

روباه گفت : درست است .

شازده کوچولو گفت : در این صورت باز هم گریه خواهی کرد ؟

روباه گفت : البته .

شازده کوچولو گفت : ولی گریه به حال تو هیچ سودی نخواهد داشت .

روباه گفت: به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.

و کمی بعد به گفته افزود : یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد برگرد و با من وداع کن و من به رسم هدیه رازی را بر تو فاش خواهم کرد.

شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت :

- شما هیچ به گل من نمی مانید . شما هنوز چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید . شما مثل روزهای اول روباه من هستید.او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی همتا است.

و گلهای سرخ سخت رنجیدند.

شازده کوچولو باز گفت:

-شما زیبایید ولی درونتان خالیست . به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می ماند ولی او به تنهای از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده ام.فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام فقط او را پشت تجیر پناه داده ام فقط کرمهای او را کشته ام چون فقط به شکوه و شکایت او به خودستایی او  و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام . زیرا او گل سرخ من است.

آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت :

- خداحافظ !...

روباه گفت : خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است :

بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.

شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :

- آنچه اصل است از دیده پنهان است .

- آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای .

شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :

- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام .

روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی . تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسوول آن خواهی بود. تو مسوول گل خود هستی ...

شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :

- من مسوول گل خود هستم ..